هنر بودن

اريش فروم

در بخش اول اين كتاب، من سعي كردم كه ماهيت دو شيوة زندگي براساس «داشتن» و «بودن» و عواقبي را كه هركدام از اين دو نوع شيوة زندگي بر‌روي خوشبختي ما دارند، توصيف كنم. ما به‌اين نتيجه رسيديم كه انسان‌شدن كامل بشر به‌يك نقطة عطف از جهت‌‌گيري مالكيت‌گرايانه به‌جهت‌‌گيري تلاشگر و از خودخواهي و خودپرستي و همبستگي و انساندوستي نيازمند است. در بخش دوم كتاب مايلم چند پيشنهاد عملي براي حركت به‌سمت انسان‌شدن ارائه كنم.

بحث بر سر گامهايي عملي براي هنر زندگي بايد از سؤالي نشأت گيرد كه پاسخ تمام رفتارهاي بشر به‌آن بستگي دارد: هدف زندگي چيست و معناي زندگي براي انسان چيست؟

اما آيا اين واقعاً يك سؤال با معني است؟ آيا اصلاً علتي براي دوست‌داشتن زندگي وجود دارد؟ و اگر ما چنين دليلي براي زندگيمان نداشته باشيم، زندگي نخواهيم كرد؟ حقيقت اين است كه تمام موجودات زنده، حيوانات يا انسان، زندگي را دوست دارند و اين تمايل تنها در شرايط استثنايي مانند درد غيرقابل تحمل يا در انسان هنگام بروز احساسات شديدي هم‌چون عشق، تنفر، افتخار و وفاداري، كه مي‌تواند قويتر از ميل به‌زندگي باشد، فلج مي‌شود. به‌نظر مي‌رسد كه طبيعت ـ‌يا به‌عبارت ديگر روند تكامل‌ـ به‌هر موجود زنده‌يي ميل به‌زندگي را اهدا كرده است. و هردليلي كه انسان براي خودش بياورد كه بودنش را توجيه كند، تنها نقش درجه دومي نسبت به تمايل به‌زندگي دارد.

ما البته نيازمنديم كه ايدة نظري تكامل انسان را مورد تأييد قرار دهيم. مايستر اكهارت، همين نكته را به‌زبان ساده‌تر به‌شكل شعرگونه‌يي توصيف كرده است:

اگر شما از يك انسان خوب بپرسيد كه چرا خدا را دوست داري؟ جواب خواهي شنيد «نمي‌دانم، زيرا او خداست!»

چرا حقيقت را دوست داري؟

به‌خاطر حقيقت!

چرا عدالت را دوست داري؟

به‌خاطر عدالت!

چرا خوبي را دوست داري؟

به‌خاطر خوبي!

و چرا زندگي مي‌كني؟

به‌خدا نمي‌دانم، دوست دارم زندگي كنم!

اين كه ما مي‌خواهيم زنده باشيم و دوست داريم زندگي كنيم، حقيقتي است كه هيچ توضيحي نياز ندارد. اما اگر بپرسيم كه ما چگونه مي‌خواهيم زندگي كنيم؟ ما از زندگي چه مي‌خواهيم؟ چه‌چيز به‌زندگي ما معني مي‌دهد؟ بعد ما به‌تحقيق با پرسشهايي (كه كمابيش مشابه هم هستند) روبه‌رو مي‌شويم كه آدمها پاسخهاي بسيار متفاوتي به‌آن مي‌دهند. برخي مي‌گويند خواهان عشق هستند، بعضيها قدرت را انتخاب مي‌كنند، تعدادي امنيت، شماري راحتي و لذتهاي احساسي و برخي هم شهرت. اما چيزي كه احتمالاً همه با آن موافقت خواهند كرد اين است كه آنها به‌دنبال خوشبختي هستند. اين چيزي است كه اكثر فلاسفه و متخصصان الهيات اعلام كرده‌اند كه هدف تلاشهاي انساني است.